اوملت بیدار شوید


صلحی که در آن صدای گلوله خاموش است، اما فریاد گرسنگی بلند—صلح نیست، فریب است.
صلحی که در آن انسان نان ندارد، کار ندارد، حق زنده‌گی ندارد—نامش صلح نیست، نامش قتل‌عام خاموش است.
این چه صلحی‌ست که مادر، شرمنده‌ی نان شب فرزندش است؟
این چه آرامشی‌ست که جوان، زنده‌ست اما امیدش مرده؟
وقتی ملتی بدون مرمی، بدون انفجار، در سکوت و بی‌صدایی نابود می‌شود،
آن دیگر جنگ نیست—بلکه جنایتی‌ست که آرام و سیستماتیک، روح یک ملت را خفه می‌کند.
و جهان؟
ایستاده، نگاه می‌کند...
نه فریادی، نه اعتراضی—فقط تماشاچی مرگ تدریجی انسان‌ها.
صلحی که برای یک گروه «پروژه‌ی عایداتی» باشد
و برای یک ملت «قبرستان خاموش»—
آن صلح نیست…
آن، معامله‌ی خون با سکوت است.
برخیز!
نام این وضعیت را درست بگو:
این «مرگ خاموش» است، نه صلح.

صلحی نیست؟؟؟؟


صلحی که در آن شکم‌ها گرسنه و صداها خفه است،
نه صلح—بلکه زندانِ بی‌دیوار است.
اینجا دیگر گلوله لازم نیست،
فقر خودش قاتل است،
سکوت خودش طناب دار است.
وقتی نان جرم شود،
وقتی کار آرزو شود،
وقتی نفس کشیدن بی‌معنا شود—
آن‌جا صلح مرده است!
و آنان که این وضعیت را «صلح» می‌نامند،
شریک جرم‌اند—نه میانجی!
این یک فریب بزرگ است:
پوشاندن چهره‌ی مرگ با نقاب صلح!


اصل ذلیل میشود ولی رذیل نمیشود؟

بازهم خلیلزاد دروغ می گوید

به گزارش شبکه اطلاع رسانی افغانستان (afghanpaper) زلمی خلیلزاد نماینده ویژه آمریکا در امور صلح افغانستان در صفحه فیس بوک اش نوشته است که من با ناامیدی به منطقه‌ای برگشتم که با وجود تعهدات مبنی بر کاهش خشونت، این تعهد عملی نشده است. دریچهٔ دستیابی به یک تفاهم سیاسی برای ابد باز نخواهد ماند. خلیلزاد تاکید کرده که شمار زیادی از افغان‌ها می‌میرند و تخریبکاران منطقه برای امیال نامشروع شان از افغان ها همانند باروت مرمی استفاده می‌کنند. وی افزوده که بناً خونریزی باید توقف یابد. افغان‌ها باید به جای ویرانی به سوی انکشاف، ثبات به جای هرج و مرج، بخشایش به عوض انتقامجوی، و مصلحت به عوض انعطاف ناپذیری گام بردارند. این در حالی است که طالبان در توافقنامه صلح با امریکا تعهد کرده بود که در روند گفتگو با دولت افغانستان خشونت‌ها را کاهش می‌دهند؛ اما هم اکنون جنگ به حد بی‌سابقه از سوی این گروه در کشور تشدید شده‌است. با آنکه مذاکرات صلح میان دولت و طالبان هفته‌ها است که در قطر جریان دارد؛ اما به دلیل عدم انعطاف پذیری طالبان، هیچگونه پیشرفتی ندارد. بر اساس بیانیه وزارت خارجه آمریکا، خلیلزاد پس از ناروی برای دیدار با تیم‌های مذاکره‌کننده دولت افغانستان و طالبان و گفتگو و اعمال فشار بر دو طرف برای کاهش خشونت‌ها به قطر سفر کرده است. این نوشته خلیلزاد از یکطرف ثابت می کند که همه تلاش های بظاهر برای آوردن صلح و ثبات در افغانستان دروغ بوده است و از جانب دیگر نمی خواهد به این سرعت این پروژه خیالی تمام شده و مردم از روند گفتگوهای صلح ناامید شوند. زیرا هنوز اول راه است و آمریکا برای تداوم غارتگری هایش هنوز با افغانستان و سود سرشاری که از معادن بکر و دست ناخورده کشور ما به دست می آورد کار دارد. در این میان، حامد کرزی و حواریونش، اشرف غنی و دار و دسته اش، زلمی خلیلزاد و نکتایی آویزان های اطرافش، برخی از جهادی های فریب خورده و حتی طالبان و دیگر گروه های تروریستی همه در راستای منافع آمریکا و به دستور جناح های آمریکایی نقش بازی می کنند و در این میان فقط مردم بیچاره ما بی خبر از سیاست بازی های قدرت های بزرگ برای غارتگری بیشتر، نگهداشته شده و می شوند. از اول مشخص بود که برای ایجاد زمینه های بیشتر جهت غارتگری غربی ها، طرح های بیشتر و فشرده تری لازم است تا زمینه عملی پیدا کند و در این روند، باید صفوف گروه های تروریستی تقویت شود و ناامنی های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به اوج خود برسد تا همه افکار آزاد اندیش و مردم سرگردان و بیچاره ما درگیر مشکلات روزمره خود شده از پیگیری طرح های غربی بدور بمانند تا آنان با راحتی تمام در سایه نامنی ها و مشکلات و استرس های روانی اجتماعی مردم ما بتوانند زودتر به اهداف خود نایل آیند. از اول مشخص بود که طرح صلح و گفتگوها و مذاکرات صلح شعارهای واهی بیش نیستند و فقط برای سرگرم نگهداشتن افکار عامه و حتی فریب جهانیان برنامه ریزی شده است. ما بارها این موضوع را به تاکید گرفتیم که به طرح های آمریکایی و نقشه های شیطانی غربی اعتماد نکنید و با موضوعات پیرامون خود خوشبینانه برخورد ننمایید اما این طرح ها بقدری واقعی جلوه داده شد که انگار تنها راه رسیدن افغانستان به ثبات دایمی اعتماد به طرح های آمریکایی است و باید محقق شود. اگر در چند دهه اخیر توجه کنید، حضور آمریکا نه تنها برای افغانستان که برای همه کشورهایی که این شیطان ها حضور یافته اند در نامنی و جنگ داخلی و مشکلات عدیده اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بسر می برند و حتی برای نمونه یک کشور هم وجود ندارد که حضور آمریکایی ها باعث پیشرفت و ترقی دولت و مردم آن شده باشد. لطفا به وعده ها و تعهدات آمریکایی ها و انگلیسی ها و مزدوران و دست نشانده های شان دل خوش نکنید و در این وضعیت بفکر نسل آینده باشیم و وارد بازی های اجانب نشویم.

نقش امریکا در تراژیدی

حمایت امریکا از دزدان و رهزنان و نفی نقش مردم یگانه عامل ظهور مجدد طالبان در افغانستان شدخههه ده روز پیش از سقوط طالبان در قندهار بتاریخ ششم دسامبر ۲۰۰۱ م امریکا پیشنهاد کنفرانسی را در شهر بن آلمان به سرپرستی سازمان ملل متحد مطرح ساخت. در این کنفرانس حدود بیش از بیست افغانستانی به شکل گلچین برای تعیین سرنوشت افغانستان پسا طالبان شرکت کردند. دایر نمودن این کنفرانس با حمایت امریکا امیدواری بیش از حد را برای ساکنین افغانستان برای ایجاد یک دوران بهتر و شکوفایی پسا طالبان و مجاهدین و خلقی و پرچمی ایجاد کرد. تمام امیدها به امریکا بحیث نماد دموکراسی و ترقی دوخته شده بود. امید و تقاضا این بود که امریکا برای افغانستان کاری کند که این کشور از ذهنیت قومیت و مذهب بشکل انحرافی آن خارج و در مسیر تمدن بر اساس راه و روش دموکراسی امریکایی قدم بگذارد. در حالیکه توقعات و امیدواری ها بیش از حد بود ولی در واقعیت قسمت بزرگ از نمایندگان مردم افغانستان از شرکت در کنفرانس بن محروم گشتند. صرف چهار گروه برای شرکت در این کنفرانس و آن هم آنانی که در داخل افغانستان سکونت نداشتند و به بهانه اشغال افغانستان توسط شوروی افغانستان را ترک و در خارج از افغانستان مشغول عیش و نوش زندگی بودند، دعوت گشتند که نمایندگی شان از مجموع ساکنین افغانستان بیش از پنج در صد ساکنین افغانستان بوده نمی توانست. همین نقیصه یگانه ثبوت و دلیل بازگشت طالبان در صحنه رقابت های سیاسی و نظامی افغانستان گشت. طالبان بخاطری مطرح گشتند که امریکا از شرکت دادن نمایندگان واقعی ساکنین افغانستان در کنفرانس بن اجتناب ورزید و کسانی را در این کنفرانس حمایت کرد که از حمایت ساکنین افغانستان برخوردار نبود. ایتلاف شمال را امریکایی ها بتاریخ ۱۳ نومبر ۲۰۰۱ طوری حمایت کرد که کابل را فتح کند. توقع و امید از امریکا این بود که از ورود این ایتلاف به کابل که عامل اصلی تراژیدی و تخریب کابل بعد از ورود مجاهدین در ماه اپریل سال ۱۹۹۲م بود جلوگیری می کرد. اگر امریکا براستی خواستار یک افغانستان آزاد و فارغ از تروریزم و جنایات می بود هرگز مجاهدین را اجازه ورود به کابل نداده و در راه ایجاد یک حکومت فراگیر ملی با شرکت کسانی که در تراژیدی دخیل نبودند مبادرت می ورزید. زلمی خلیلزاد غلزی به نمایندگی رییس جمهور امریکا از طریق حاتم طایی بخشی، در کنفرانس بن نقش قاطع و مانع ایفا کرد. در این کنفرانس برای اقوام تاجیک و ازبیک برهبری عبدالله عبدالله هایبرید و یونس قانونی متلون مزاج ۱۱ کرسی اختصاص یافت. برای هواخواهان محمد ظاهر پادشاه سابق افغانستان زیر نام و نشان شماری از افراد مجهول الهویت زیر نام افغان نیز ۱۱ کرسی اختصاص داده شد. برای مجاهدین شیعه مذهب و هزاره ها زیر نام و نشان محمد محقق و کریم خلیلی بخاطر هزاره بودن شان پنج کرسی اختصاص داده شد. برای سید احمد گیلانی، رهبر مذهبی یک گروه خاص، پنج کرسی داده شد. قسمت اعظم ساکنین افغانستان از شرکت در این کنفرانس که مربوط به هیچ گروه های تروریستی جهادی زیر حمایت امریکا و حزب دموکراتیک خلق افغانستان مورد حمایت شوروی نبودند، محروم گشتند. شمار اعظم این افراد شامل بهترین تحصیل یافته گان و منورین بودند ولی دوری خویش را از شرارت های امریکا زیر نام جهاد و خلقی ها و پرچمی ها زیر شعار سوسیالیستی حفظ نمودند. در جریان جهاد امریکا (۱۹۷۹ – ۱۹۹۲م) علیه شوروی توسط مجاهدین در برابر اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان، ۹۹٪ از ساکنین ۳۵ ملیونی افغانستان متعلق به هیچ یک از این گروه های شرور تروریستی از نوع امپریالیستی امریکایی و سوسیالیستی شوروی نبودند. هم امریکا و هم شوروی ساکنین ۳۵ میلیونی افغانستان را بدهل شمار معدودی از گماشتگان خویش زیر نام مجاهد و خلقی و پرچمی وطالب و... رقصاندند و هنوز هم می رقصانند. هم گماشتگان خلقی و پرچمی در خدمت اهداف شوروی و هم گماشتگان مجاهد و طالب در خدمت اهداف امریکا علیه ساکنین افغانستان دست به جنایات و شرارت های بی مانند زدند و هنوز هم می زنند. در زمان سیطره شوروی ها زیر نام حزب دموکراتیک خلق افغانستان و در زمان مجاهدین زیر سیطره مستقیم و غیر مستقیم سیای امریکا فرصت برای نفس کشیدن برای مردم نبود. نقش حزب دموکراتیک افغانستان در تخریب افغانستان به همان اندازه وسیع بود که نقش مجاهدین تروریست. این خراب کاران خلقی و پرچمی می توانستند در راه آبادی افغانستان به همان اندازه سهم داشته باشند که در تخریب ولی امریکا از پذیرش نماینده آنها صرف و صرف بخاطر تعلقات فکری شان با شوروی ابا ورزید و یک نفر از این گروه را به کنفرانس بن دعوت نکرد. کنفرانس بن برای خوش خدمتی به جهادی های تروریست در خدمت امریکا دایر گشت. در پهلوی این گروه های تروریستی جهادی، شخصیت های زیادی که آماده همکاری با حضور امریکایی ها برای نیک نامی امریکا برای آبادی افغانستان بودند به مشوره و تحریک شخصیت های جهادی مورد پسند امریکا از صحنه رانده شدند. یگانه عیب این شخصیت های رانده شده مخالفت شان با گروه های تروریستی اسلامی مورد حمایت امریکا در دوران جهاد افغانستان برای راندن و شکست شوروی ها در دهه ۱۹۸۰م از افغانستان بود. سخنگویان مجاهدین تروریست بنام های زلمی خلیلزاد غلزی، حامد کرزی سدوزی و غنی غلزی در خدمت قصر سفید امریکا کلیه ساکنین منور و تحصیل یافته افغانستان را که در افغانستان مشغول کار و خدمت بودند بدون درنظر گرفتن این مطلب که افغانستان در اشغال شوروی یا امریکا قرار دارد، تاپه کمونیستی زده و شرکت آن ها را در تعیین سرنوشت افغانستان منتفی کردند. زلمی خلیلزاد غلزی که جلوی بوش رییس جمهور امریکا را محکم در مورد تحولات افغانستان در اختیار داشت، ذهن زعامت امریکا را بر اساس دوران جنگ سرد معطوف می کرد. جورج بوش که دستور اشغال افغانستان را داد حتی خبر نبود که افغانستان در قاره آسیا یا افریقا قرار دارد! جورج بوش ۴۳مین رییس جمهور امریکا بود. وی بین سال های ۲۰۰۰ – ۲۰۰۹ برای هشت سال نقش رهبری امریکا را به نمایندگی حزب جمهوری خواهان امریکا عهده دار بود. وی قبلا سابقه خدمت بحیث والی تکزاس بین سال های ۱۹۹۵ – ۲۰۰۰ را داشت. جورج بوش بتاریخ ششم جولای ۱۹۴۶ متولد گشت و به سن ۷۴ سالگی هنوز هم حیات است.

بسم الله رحمن الرحیم

ای نسلهای اینده افغانستان یادتان باشد

 ای نسلهای اینده افغانستان یادتان باشد

به گزارش شبکه اطلاع رسانی افغانستان (afghanpaper)، افغانستان سرزمینی است مساعد افراط گرایی و تروریست، گروه های تند رویی که هسته اصلی آن را ایدئولوژی شکل می دهد و به مانند سلاحی است خطرناک تر از بم اتم برای جهان امروز.

داعش، منفورترین و تندروترین گروه افراطی که حتی قصاوت آن از طالبان نیز پیشی گرفته است از ابتدای پیداش که برخی تحلیلگران آن را تهدید بزرگ می خواندند، چندان از سوی قدرت ها جهان و کشورهای منطقه جدی گرفته نشد اما سوریه و عراق نشان داد جنگ افراط گرایی یعنی چه و بحران انسانی تا کجا پیش می رود.

این گروه تندرو که چندان سنخیتی با طالبان در افغانستان ندارد از دو سال قبل، اخبار حضور و نفوذ آنان هم کشور را با چالش دیگر امنیتی دیگر مواجه کرد و هم طی ماه های گذشته پای رقبای جدید خارجی را به اوضاع سیاسی کشور باز کرد، کشورهای چون روسیه، ایران که اگر در گذشته دشمن سرسخت طالبان بودند اکنون آشکارا از گفتگو و مذاکرات با آنان سخن می گویند.

وجود گروه های افراطی در منطقه حساسی که افغانستان در آن قرار دارد، بهترین گزینه و سلاح برای ابرقدرت جهانی (امریکا) و منطقه ای (عربستان) بوده تا هم سدی در برابر تک روی و قدرت کشورها شود هم مسیر را برای غارت انرژی گرفته تا منابع هموار سازد.

اما اینبار، روسیه با تجربه تلخ جنگ یورش به افغانستان و پیامدهای آن، طی سال های گذشته به جز حمایت های پراکنده از جبهه شمال در جنگ های داخلی، بیشتر نظاره گر بوده تا مداخله اما با نفوذ روز افزون داعش در افغانستان و خطر ناامن شدن مرزهای شمال، این کشور به همراه ایران، یکی دیگر از کشورهای تاثیرگذار در منطقه، درصدد نقش آفرینی در افغانستان و کنترل جنگ و گروه های تروریستی هستند، اما آیا گفتگو با یک گروه تروریسیتی برای مقابله با گروه تروریستی دیگر راهکاری ماثر است یا خطری بزرگ دیگر برای افغانستان؟

باید نگاهی کنیم به پیدایش افراط گرایان در افغانستان که طی چند سال به چنان قدرتی رسیدند که کشور را نابود و جهان را در بهت کشتار و جنایات فرو بردند.

سال های جهاد، بهترین فرصت برای گروه های مختلف اسلامی از کشورهای عربی گرفته تا کشمیری و پاکستانی در کنار مجاهدین داخلی در مقابل حکومت کمونیستی و نیروهای شوروی هم در داخل کشور و هم کشورهای دیگر مورد حمایت قرار گرفت و در سایه چنین نبردی که برای اکثر مردم مقدس خوانده می شد جدای از جنگ، دست به ایجاد مراکز آموزشی و گسترش افراط گرایی های زدند که به طالب ختم شد.

مذاکره با گروه طالبان که چه از سوی حکومت افغانستان و چه کشورهای مانند روسیه و ایران نه به دلیل صلح و دست کشیدن از جنگ بلکه مشروعیت بخشیدن سیاسی به تروریستان و افراط گرایان است، اقداماتی که غرب در گذشته و اکنون انجام می دهد و تاوان آن را افغانستان، سوریه و عراق می دهد.

مشورعیتی نه نظامی بلکه مشروعیت بخشیدن به ایدئولوژی است بر مبنای جنگ، ویرانی، نابودی و کشتار بی گناهان!

از ابتدای دوران جدید در افغانستان تا امروز، دولتمردان با سو استفاده از صلحی که مردم به دنبال آن بودند سعی در ادغام تروریستان در بدنه دولت کردند، سیاستی که هم امریکا با آن همراه بود و هم پاکستان و در این میان زمینه برای طالبان هموار و کشور تبدیل به سرزمین موعد برای هر افراط گریی شد.

ننگرهار، پایگاهی برای داعش در افغانستان شده و با سربازگیری و جذب نیرو در پی رسیدن به شمال و پس از آن رسیدن به گروه های اسلام گرای و جهادی مخالف دولت های ازبکستان و ترکمنستان است.

القاعده، طالب و داعش و هر گروه دیگر افراط گرایی که از نام دین، وحشت آفرینی می کنند دستاورد قدرت های چون امریکا، عربستان و دیگر بازیگران جهان می باشد که اینبار روسیه به دنبال استفاده از همان تروریستان برای اهداف خود است اما شاید بتواند با بازی های گذران منطقه ای، چند صباحی از این گونه گروه ها سود برد اما هرگز نمی توان از عواقب آن رهایی یافت.

مشروعیت بخشیدن به تروریستان طالب برای مقابله با داعش نه تنها ماهیت افراط گری از بین نمی رود بلکه به اشکال دیگر و قدرتمند تر از گذشته ظهور خواهند کرد زیرا در دنیای اکنون دیگر مرزها سدی برای دشمنان نیست بلکه تکنولوژی بهترین راهی است برای ایدیولوژی طالب و داعش به آن سوی جهان و از قلب امریکا گرفته تا روسیه را در می نوردد.

نمونه بارز آن داعش می باشد که نه به مانند طالبان که تنها از مسلمانان سنی تندرو بلکه از غیر مسلمانان نیز تشکیل شده و با استفاده از رعب و وحشت در کشتار آن را از طریق قدرت رسانه ای به نمایش می گذارد.

هرچند طالبان در رقابت و جنگ با داعش به سر می برد اما در بحران رهبری و اختلافات داخلی بسیاری از مقام ها و نیروهای آنان جذب داعش شده است و حال روسیه در پی استفاده از همین تروریستان آماده شده به دست امریکا و غرب می باشد تا با بحرانی دیگر برای افغانستان هم رقیب دیرینه خود را به عقب راند و هم در منطقه پرنفوذ تر شود.

خطر داعش برای افغانستان از طالبان نیز بیشتر است زیرا اکنون از ننگرهار گرفته تا کنر و سرپل، افراط گرایان داعش هم پایگاه های خود را بنا می کنند و هم دست به جابه جایی های نیروهای رانده شده خود از سوریه و عراق می زنند.

در این میان، طالبان که در رویای حمایت قدرتمندی چون روسیه بوده و از نفوذ داعش بهترین سود را برده اند، بار دیگر فرصتی در فقدان دولتمردان بااقتدار در کشور یافته اند که با مشروعیت سیاسی روز به روز قدرتمند شود و اگر بر همین منوال هر روز افراط گرایان سلاحی در دست رقیبان منطقه ای و جهانی باشند، آینده افغانستان نه به صلح بلکه تبدیل به سرزمین تروریستان خواهد شد حال طالب یا داعش و یا نامی جدیدی دیگر!

رابطه نامشروع جنسی یک زن جوان با ۳۰ مرد پلیس ! + عکس

رابطه نامشروع جنسی یک زن جوان با ۳۰ مرد پلیس ! + عکس

روابط نامشروع جنسی یک زن جوان با 30 مرد پلیس

رابطه نامشروع جنسی یک زن جوان با ۳۰ مرد پلیس

زن جوان به تازگی با ۳۰ نفر پلیس مرد رابطه نامشروع جنسی داشته است و این زن بدکاره که سن بسیار کمی دارد از این پلیس ها شکایت کرد و درخواست وجه نقد از آنها دارد.

پلیس هایی که به دختر روسپی امریکایی تجاوز کرده بودند به دادگاه کشیده شدند و محاکمه گردیدند. دختر روسپی از ۳۰ پلیس شکایت کرد. دو افسر پلیس در جریان این رسوایی جنسی روز جمعه متهم شناخته شدند. روسپی نوجوان در اوکلند کالیفرنیا از ۳۰ افسر پلیس امریکایی شکایت کرده و خواستار پرداخت غرامتی ۶۶ میلیون دلاری از سوی آنان شده است.

روابط نامشروع جنسی یک زن جوان با 30 مرد پلیس

عکس رابطه نامشروع

جاسمین ابوزلین ۱۹ ساله مدعی است که بیش از ۳۰ افسر پلیس اوکلند با او رابطه جنسی داشته اند. او می گوید که در نوحوانی آنان با او همانند یک برده مدرن رفتار کرده اند. وکیلا مدافع او خواستار دریافت غرامت ۶۶ میلیون دلاری از سوی موکلش شده است.

روابط نامشروع جنسی یک زن جوان با 30 مرد پلیس

او گفته که موکلش زمانی که ۱۶ ساله بود به عنوان روسپی از سوی ماموران پلیس مورد سوء استفاده جنسی قرار می گرفت. دو افسر پلیس در جریان این رسوایی جنسی روز جمعه متهم شناخته شدند. این دختر روسپی برای درمان اعتیادش به ماده مخدر هروئین و درمان اعتیادش به رابطه جنسی به مرکز بازپروری فرستاده شده بود.

عکسهای حسین جعفری بازیگر نقش یوسف در جوانی

عکسهای حسین جعفری بازیگر نقش یوسف در جوانی

عکس حسین جعفری بازیگر نقش یوسف

سید حسین جعفری Seyyed Hossein Jafari پسر عمه ی مصطفی زمانی و بازیگر نقش نوجوانی در سریال یوسف پیامبر بود. او چهارمین فرزند خانواده است و هم اکنون در سال سوم دبیرستان تحصیل می‌کند.

حسین جعفری می‌گوید من از مصطفی زودتر مقابل دوربین قرار گرفتم، مصطفی در بهمن ۸۳ جلوی دوربین رفت و من در مهرماه همان سال تا مرداد ۸۵ مقابل دوربین بودم. او می‌گوید: در سال‌های اول و دوم راهنمایی نمایشنامه‌ای نوشتم و در آن بازی کردم و بازیگر برگزیده استان در آن رده سنی شدم.

عکسهای حسین جعفری بازیگر نقش یوسف در جوانی

عکس بزرگسالی حسین جعفری,Seyyed Hossein Jafari,یوسف پیامبر,عکسهای حسین جعفری عکس بزرگسالی حسین جعفری,Hossein Jafari,یوسف پیامبر,عکسهای حسین جعفری عکس بزرگسالی حسین جعفری,Seyyed Hossein Jafari,یوسف پیامبر,عکسهای حسین جعفری

 

قاچاقچیان در کرمان دختر افغانستانی را سلاخی کردند

قاچاقچیان در کرمان دختر افغانستانی را سلاخی کردند

جسد دختر ۷ ساله افغانستانی مقیم کرمان پس از ۶ روز در خرابه ای اطراف منزل شان در حالی که دو چشمش از حدقه در آمده بود و دست هایش قطع شده و سینه اش شکافته شده بود پیدا شد.

به گزارش خبرگزاری صدای افغان(آوا) به نقل از رکنا، به گفته یکی از اقوام او که نخواست نامش فاش شود، ( ش.ت) دخترک ۷ ساله، عصر چهارشنبه هفته گذشته در کوچه ای در حوالی خیابان ابوحامد کرمان به قصد بازی از خانه خارج می شود و وقتی هم بازی هایش را درون کوچه نمی بیند به منزل خاله اش که در امتداد همان کوچه بوده، می رود و بعد از خروج از آنجا، متاسفانه ساعت۱/۵ بعد از ظهر همان روز ناپدید می شود و دیگر به خانه برنمی گردد. علیرغم تلاش و جست و جوهای زیاد خانواده خبری از این دختر نمی شود و شب همان روز موضوع را به پولیس اطلاع می دهند.

جست وجوها همچنان بی اثر بوده تا اینکه مادر دخترک صبح دوشنبه وقتی برای چندمین بار به یکی از خرابه های اطراف خانه به امید یافتن دخترش سرکشی می کند با صحنه ای دلخراش و غیر قابل تصور روبرو می شود.

به گفته این مطلع و بنا به روایت شاهدان، جسد دخترک در حالیکه یکی از دستانش قطع و دو چشمش را از حدقه درآورده و سینه اش شکافته شده بود و پاهایش را بوسیله پارچه ای پوشانده بودند، پیدا می شود.

خانواده این دختر بلافاصله پولیس را در جریان قرار می دهند و نیروهای انتطامی پس از حضور در محل و انجام تحقیقات و گذراندن مراحل قضایی و پولیسی، جسد مقتول را جهت تکمیل و ارائه گزارش کامل در اختیار پولیس قانونی قرار می دهند.

جزئیات بیشتری از این حادثه هنوز منتشر نشده اما گفته می شود این کار بوسیله قاچاقچیان اعضا بدن انسان انجام شده و جنایتکاران پس از برداشتن اعضا قابل فروش بدن او، جسد او را در این محل رها کرده اند.

لازم به ذکر است پدر این خانواده ۷ نفره از کارگران ساختمانی و مادرش از دوزندگان پته است که از این راه امرار معاش می کردند.( ش.ت) فرزند ششم خانواده بوده و تحصیل هم نمی کرده است